ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
482
معجم البلدان ( فارسى )
از آنجا است : ابو سعيد عصام پسر يوسف پسر عجلان برخوارى بلومى . برخشان [ ب خ ] با خا و شين نقطهدار . ديهى در ورارود است . از آنجا است : عبد اللّه پسر على فرغانى مرغينانى در برخشان زاده شده است . برخو [ ب ] دژى از بخش زوزان موصل است . برداد [ ب ] با دو دال بىنقطه ، ديهى در سه فرسنگى سمرقند است . از آنجا است : ابو سلمه نضر پسر رسول بردادى سمرقندى . او از ابو عيسا ترمذى و جزوى روايت دارد . بردان [ ب ر ] نام چند جايگاه است . ابو الحسن عمرانى گويد : به هنگامى كه من يخ كوبيده به جار اللّه زمخشرى علّامه ابو القاسم تقديم مىكردم تا بنوشد يكى از بزرگان در آمده به من گفت : اين نوشيدنى براى او زيان آور است ، چون من به دو گفتم ، اين شعر بخواند : الا انّ فى قلبى جوّى لا يبلّه * قويق و لا العاصى و لا البردان « 1 » [ 552 ] و اين آخرين انشاد بود كه از وى برشنودم . و آنها نام سه رود ، در شاماند كه به جاى خود ياد خواهند شد . بردان نيز چشمهاى است در بالاى نخلة الشامية در « تهامه » كه دو چشمه دارد : « بردان » و « تنضب » . نصر گويد : بردان كوهى است مشرف بر درهء « نخله » نزديك مكه . ابن ميّاده دربارهء آن گويد : ظلّت بروض البردان تغتسل * تشرب منها نهلات و تعل « 2 » اصمعى گويد : بردان آبى در نجد از آن بنى عقيل پسر عامر است ، كه در ميان ايشان و هلال پسر عامر به شركت است . ابو زياد گويد : بردان در پايان سرزمين بنى عقيل و آغاز سرزمين مهره است و همان شعر « شست و شو در حوض بردان » را به گواه آرد . بردان ديگر نيز آبى از آن بنى نصر پسر معاويه در حجاز است . و بطنى از بنى جشم را در آن سهمى اندك باشد . ايشان كه بنى عصيمه خوانده مىشوند ، چنان مىپندارند كه از مهاجران يمن نزد بنى جشم هستند . عميرة پسر جعيل پسر عمر پسر مالك پسر حارث پسر حبيب پسر عمر پسر غنم پسر تغلب چنين سروده است : الا يا ديار الحىّ بالبردان * خلت حجج بعدى لهنّ ثمان فلم يبق منها غير نؤى مهدّم * و غير اوار كالرّكىّ دفان « 3 » بردان نيز آبى در « سماوه » است در زير « جناب » و پس از « حنى » در سمت عراق . بردان ديگر نيز به گفتهء ابن دريد : آبى است از آن ضباب نزديك خانههاى جلجل . بردان ديگر نيز به گفتهء اصمعى از كوهستان « حماى ذهلول » است . بردان ديگر نيز شور آبى است پر نخل . بردان ديگر ديهى در هفت فرسنگى بغداد « 4 » نزديك صريفين از بخشهاى دجيل است . ابو منذر هشام پسر محمد
--> ( 1 ) . به درون من آتشى است كه « قويق » و « عاصى » و « بردان » آن را خاموش نمىكند . ( 2 ) . متن : روض است ولى در چ ع 2 : 13 و 845 : 11 « حوض » دارد . معنى بيت چنين است : آن دختر در حوض « بردان » مانده ، شستشو مىكرد و گاهى مىآشاميد . ( 3 ) . از خانمان من در « بردان » كه هشت سال است از آن دورم بجز زمين خشكيده و چاههاى پر شده و ديوارهاى فرو هشته چيزى بر جا نمانده است . ( 4 ) . لسترنج : 55 دروازهء بردان بغداد ص 34 . Baradan .